ندارکات

چند وقتی می شد که به دلیل گرفتاری شخصی از تدارکات و کانون دور افتاده بودم و کمتر وقت می کردم در کارها شرکت کنم . ولی خب از وضع تدارکات و کارها هم بی خبر نبودم.

مدتی بود که وضع اتاق تدارکات تقریبا" سر و سامون گرفته بود و قفسه بندی شده بود و هر چیزی تقریبا" در جای خودش مشخص بود وقتی به قفسه ها نگاه می کردی از پایین تا بالا کلمن ها و بقیه وسایل مرتب چیده شده بود06.gif .دیدن این همه کلمن برام خیلی جالب بود

من که همیشه ناراحت می شدم وقتی بچه های بقیه واحد ها ما رو به شوخی ندارکات صدا میزنن حالا دیگه افتخارم شده بود تعداد کلمنهامون. وای چه ابهتی یه اتاق پر از کلمن06.gif!

تا اون شب که...

شب اول فاطمیه بود و نوبت گروه ما* و من بعد از مدتها دوباره وارد کار شده بودم و با شوق و ذوق جلوی در اتاق استاده بودم که هر کس هر چی می خواد بهش بدم آخه ما همه چیز داریم مخصوصا" کلمن!!!

مطابق معمول بچه ها کلمن ها رو یکی یکی آّ ب می کردن و داخل حسینیه می بردن گرما هم که بیداد می کرد تصمیم گرفتیم به جای اینکه یکی در میون پای ستون ها کلمن بذاریم پای هر ستون یه کلمن بذاریم به هر حال ما که کلمن زیاد داریم04.gif

ولی هنوز چند تا رو بیشتر نبرده بودیم که دیدم بچه ها دارن یکی یکی کلمن ها رو بیرون میارن13.gif یکی می گفت بابا این کلمنه که آب می ده اون یکی می گفت این یکی هم شیرش خرابه اون یکی دیگه می گفت بدو که همه موکتها خیس شد 13.gif   ستون 2 کلمن نداره    راهرو و پشت حسینیه پر شده از جمعیت پس این کلمن ها چی شد ؟

در این بین من با اطمینان کامل از مسئول گروه خواستم از کلمن های بالا استفاده کنه مسئول گروه هم چادرش رو به کمرش زد و درست مثل یک ...(شما فکر کنید تدارکاتی کار کشته04.gif) از چهار پایه بالا رفت ولی وای چشمتون روز بد نبینه هر کلمنی که می داد پایین یا شیر نداشت یا تهش سوراخ بود ...

تازه اون وقت بود که فهمیدم بچه ها این کلمن ها رو نگه داشتن که یه موقع مناسب به عنوان پلاستیک کهنه بفروشن10.gif

بالاخره بچه ها چند تا کلمن جور کردن حالا یکی آب می بره یکی یخ می بره ... و من گوشه ای ایستادم و ناراحتم از ابهت پوشالی که برای خودم ساخته بودم و به این فکر می کنم که اسم "ندارکات"24.gifهم شاید اسم برازنده ای باشه

                                                                               خاطره ای از تدارکات۰۷۳

پ.ن:اعضاء تدارکات که تقریبا" 15-110 نفری هستن تقسیم شدن یه 5تا گروه که هر هفته نوبت یکی از گروه هاست که کار کنه یعنی نوبت هر گروه تقریبا" هر یک ماهی یکباره

 

 

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام. شما قبلا پارسی بلاگ بودين. نبودين؟! چی شده؟ در هر حال مبارک پاينده باشيد

ندارکاتی۱۳۳

سلام مگه قرار نبود منم بازی پس چی شد راستی شديدا رفتن قيصر امينپور رو تسليت ميگم چون ميدونم حالت خيلی کیپ شده من تا وقتی از جزيره مردگان برگشتم خبر نداشتم

star

جای بسی خوشحالی است که اتاق تدارکات مرتب شده ......!!

بچه های آسمان

بسم الله... سلام عليكم ما هميشه از ارداتموندان بچه هاي كانون هستيم.اميدواريم هميشه موفق باشند و زير سايه ارباب.ان شا الله. خوشحال ميشويم به ما هم سر بزنيد. بچه هاي هيئت عشاق الحسين )ع( شيراز

ساحل افتاده

سلام چه خاطره جالبی تدارکاتی هم عالمی دارد! خدا ازتون قبول کنه.

ساحل افتاده

بسم رب المهدی امام جعفر صادق (ع) در فراق امام مهدی (عج) فرمود: مولای من فراق تو خواب از دیدگانم ربوده .... شهادتش بر پیروانش تسلیت باد. به روزم: چگونه از حدیث ثقلین به امام مهدی میرسیم؟ التماس دعا

ابربهار

سلام خسته نباشيد

بی نشان

می خواستم بگم همتون بی معرفتيد

مجتبی

چه سعادتی تقسيم شدن رو می گم ... بابا منظورم از تدارکاتی اینه که خیلی مشتی هستند یعنی با هم ندارند پشت هم رو دارند ... راستی ممنون که سر زدید به رو زم تشریف بیارید

نحل

سلام. ندیدم که به روز کردید. بابا یه خبری یه چیزی! خلاصه ببخشید که دیر اومدم. واقعا همه این کلمن ها یی چیشون خرابه! ایول من فکر کردم سالمه همش. گفتم چرو ازش استفاده نمی کنن! قربونت دعا یادت نره یا علی