چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧
بدون تعارف کم آوردیم

بعد از یه مدت طولانی دوباره سلاملبخندقلب

 

چیه؟؟؟!!!!خب عنوان رو که دیدید کم آوردیم

 

آره حق دارید کسی به این راحتی اعتراف نمیکنه حق دارید اینجوری تعجببشید

 

اما باصدای بلند و بدون تعارف کم آوردیمگریه

 

میخواهید چی بگم ،بگم بچه ها اینجورین ،اونجورین یاتریپ اخلاص

 

 

وتواضع بردارم وبگم خدایا من هیچم کاش کسی منو نمی شناخت

کاش،کاش....

 

بابا به کی بگم ما نه حداقلش من کم آوردمکلافه

 

کنار معراج همیشه پاتوق بچه های تدارکات بود....گریه

 

خدا کنه ما سر ایستگاه منتظر اتوبوس بعدی نشسته باشیمخیال باطل

جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧
شیراز در حال کن فیکون شدن

متفکراین مردم چقدر عوض شدن

 پیرزنی رو دیدم که آثار عبادت از چشمای پرنورش نمایان بود هرچی میگفتیم میگفت چشم اونقدر که همه ما رو شرمنده کرده بود صفای عجیبی داشت بعدا فهمیدیم مادر دوتا شهیده خوش زبون و دوست داشتنی آخرش هم اسممون رو پرسید و گفت امشب سحر برای هر کدومتون 2 رکعت نماز می خونم....قلبفرشته

 دختر بچه تازه مکلف شده ای رو دیدم که معتکف شده بود هر روز برای کمک می اومد روز آخر هم یه دفتر خاطرات آورده بود یه نقاشی توی صفحه کشیده بود و بالاش با یه خط بچه گانه نوشته بود تدارک (به جای تدارکات)و بعد از من می خواست براش چیزی بنویسم تا یادگاری اولین اعتکافش باشه براش نوشتم

 ان شاالله همیشه معتکف حریم امن الهی بمانی بغل

این مردم چقدر عوض شدن

 قبل از افطار بسته بندی غذا دیدنی بود اصلا اجازه کار کردن به ما نمی دادند موقع نظافت که دیگه نگو جلوی رواق پر بود از کسایی که کیسه زباله و دستکش می خواستند و مدام به مسئول نظافت می گفتند خب بگو ما کجا رو تمیز کنیم .....

یکی از لذتهای لحظه آخر اعتکافم این بود که بایستم رو بروی جمعیتی که دارن به سمت درب مسجد حرکت می کنن و قبل از همه چشمان پر اشک و صورتهای پر بهجت اونارو تماشا کنم

این مردم چقدر عوض شدن

خدا رو شکر امسال هم توفیق خدمت به این مردم نصیبمون شد بغل

شاید هیچ کس توی شهر متوجه تغییر مردم نشده باشه اما بدونید

 شیراز در حال کن فیکون شدنهمتفکر

سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
ببین تفاوت از کجاست تا به کجا

29 اسفندماه 1386 مشهد حسینیه علی اصغر(ع)

 شب آش ماست داریم الحمدلله زیادهم هست

 نجمه قاسمپور اومد گفت فلانی من آش ماست خیلی دوست دارم

خب روزی شیطنت امشب هم رسیدساکت چشمکبا بروبچ تدارکات دوره اش

کردیم و2تا کاسه پرآش ماست به زور به خوردش دادیمقلب

 1فروردین ماه 1387فلکه آب

 عجب بساطی پیش اومدالکی دور زدیم و...برنامه هم درست وحسابی

نشد که اجرابشه آروم تو گوش بغل دستی ام گفتم شک نکن امسال

 امام رضا قراره یه چیزی بهمونبده اینجوری حیرون شدیم تعجب

مراسم جشن سال تحویل حسینیه علی اصغر(ع)

 ...بعد از این همه خنده و گریه و توسل حالادیگه نوبت عیدی

گرفتنه ....:دستاتو بیار بالا ....ختم عمر بی برکت و ...

نجمه آروم اشک می ریخت و آمین می گفت قلب

راضیه کشاورز هم اینجا نشسته و خیلی با نشاط و شاد این آمین

 آخری رو محکم تر ازبقیه میگه

و من فهمیدم چقدر فرق هست بین ادای این کلمه"الهی آمین" از زبونها

و دلهای مختلف

 ما سینه زدیم و بی صدا باریدندافسوس

 از هرچه که دم زدیم آنها دیدندناراحت

 ما مدعیان صف اول بودیمخیال باطل

 از آخر مجلس شهدا را چیدندافسوس